خرید بک لینک

علامه بزرگوار سید محمد مهدی بحر العلوم در سال 1155 چشم به جهان گشود. وی به خاطر نبوغ ذاتی و عنایات الهی توانست در رشته های مختلف اسلامی از جمله: فقه، اصول، رجال، عرفان، تفسیر، کلام، حدیث، فلسفه و تاریخ تبحر پیدا کند. شاگرد سید بحر العلوم، شیخ ابو علی حائری (م: 1216) در کتاب «منتهی المقال فی احوال الرجال » در زمان حیات سید هنگام شرح زندگانی استاد، جملاتی دارد که به خوبی مقام علمی سید را نشان می دهد:

اگر در معقول سخن براند او را ابو علی سینا و بقراط و افلاطون و ارسطاطالیس می پندارم. اگر پیرامون منقول بحث کند، تصور می کنم او علامه و محقق در فنون فروع و اصول است. ندیدم پیرامون کلام بحث کند الا اینکه پنداشتم و الله او سید مرتضی است هر گاه قرآن را تفسیر کند با شگفتی تصور می کنم خداوند قرآن را بر او نازل کرده است. در میان شاگردان سید، علمای بزرگی را می یابیم که از هت سنی تفاوت چندانی با استاد نداشته اند حتی برخی از آنان بزرگتر از سید بوده اند. در عین حال مقام علمی و معنوی سید، آنان را به درس خود می کشاند که این نشان دهنده عظمت استاد و همچنین شاگرد است. برخی از این شاگردان که تاریخ ولادتشان در دست است عبارتنداز:

شیخ جعفر کاشف الغطاء (ت 1154)، سید محسن اعرجی کاظمی (ت 1130) صاحب «المنظومة الفقهیة المستطرفة »، سید محمد جواد عاملی (ت: 1153) صاحب «مفتاح الکرامة »، شیخ حسن نجف (ت: 1159)، ابو علی حائری (ت: 1159) صاحب «منتهی المقال فی احوال الرجال »، سید میر علی طباطبایی (ت: 1161) صاحب «ریاض المسائل ». با اینکه مرحوم کاشف الغطاء خود مقام علمی والایی داشت و از جهت سنی نیز بزرگتر از سید بود،نه تنها به عنوان شاگرد، در درس سید حاضر می شد بلکه با تحت الحنک عمامه خود غبار کفش وی را پاک می کرد.

سعد و نحس بعضی ایام در اسلام به خاطر وقایعی که در آن اتفاق افتاده، پذیرفته شده است تا به این وسیله مردم به وقایع گذشته توجه کنند و از آن عبرت گرفته و برای دفع آن به خدا متوسل شوند.

با فرا رسیدن ماه صفر، برخی افراد فکر میکنند که این ماه دارای نحسی است و هنگامی که وارد این ماه میشوند، هیچ کاری را آغاز نمیکنند تا مبادا فرجامی منحوس داشته باشد!

به راستی سعد و شومی ایام تأثیری در زندگی انسان دارد؟

برای پاسخ به این سؤال ابتدا تعریفی از دو واژه «سعد» و «نحس» ارایه میشود و سپس برای بررسی صحت یا سقم نحسی ایام مختلف به ویژه ماه صفر، به قرآن کریم رجوع میکنیم.

*معنای لغوی سعد و نحس

«سعد» به معنای فراهم شدن امور و مقدمات الهی برای رسیدن به خیر دنیوی و اخروی است(1) و در مقابل آن، تفاوت و یا نحس قرار دارد. «نحس» در لغت به معنای سرخ شدن افق همچون مس گداخته است و در اصطلاح به هر چیز شوم نحس گفته میشود. (2) فراهم نشدن مقدمات و امور کارها نیز نحس تلقی میشود.

*نحوست ایام در کدام آیات آمده است؟

در آیات قرآن تنها در 2 مورد اشاره به «نحوست ایام» شده است:

1- آنجا که میفرماید: «ما تندباد وحشتناک و سردی را «فِی یوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ» (در یک روز شوم مستمر) بر آنها فرستادیم که مردم را همچون تنههای نخل ریشهکن شده از جا بر میکند». (3)

2- در آیهای دیگر میفرماید: «فَأَرْسَلْنا عَلَیهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی أَیامٍ نَحِساتٍ»(4) مانند بادی سخت و سرد در روزها شومی بر آنها مسلّط ساختیم».

در نقطه مقابل، تعبیر «مبارک» نیز در بعضی از آیات قرآن دیده میشود، چنان که درباره شب قدر میفرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیلَةٍ مُبارَکَةٍ» ما قرآن را در شبی پربرکت نازل کردیم». (5)

به این ترتیب قرآن فقط اشاره سربستهای به این مسئله دارد، پس میتوان گفت تا اینجا اصل سعد و مبارک بودن بعضی ایام و نحس بودن بعضی روزها را به صورت اجمال پذیرفته است.

*دیدگاه علامه طباطبایی و آیتالله مکارم درباره نحسی ایام

نظر مفسران در این باره خواندنی است:

- علامه سید محمدحسین طباطبایی در ذیل آیه 19ـ20 قمر میفرمایند: «از نظر عقلی نمیتوان دلیلی اقامه کرد که فلان زمان نحس است و فلان وقت سعد، چون اجزای زمان مثل هم هستند و ما هم که بر علل و اسباب مؤثر در حوادث احاطه علمی نداریم تا بگوییم فلان قطعه از زمان نحس است و قطعه دیگر سعد، امّا از نظر شرعی دو آیه در قرآن داریم که ظاهر این آیات و سیاق آنها بیش از این دلالت ندارد و آن ایام خاص (7 شبانه روز) که عذاب بر قوم ثمود ارسال شد، روزهای نحسی بودهاند، ولی دیگر نمیرساند که حتی همان روزها در هفته بعد و در ماه بعد و ... ایام نحس هستند.

چون اگر تمام آن ایام نحس باشند در تمام سال، لازمهاش این است که تمام زمانها نحس باشند و همچنین ظاهر آیاتی که دلالت بر سعد بودن ایام دارد به خاطر همراهی آن ایام با امور بزرگ و افاضات الهی و کارهای معنوی است، مثل امضا تقدیر است، نزول ملائکه و روح، انجام عبادات... و اخبار هم نتیجهاش این است که نحس بودن ایام به خاطر کارهای زشتی است که در آن واقع شده است و سعد بودن ایام به خاطر کارهای نیک دینی و یا عرفی است، امّا اینکه قطعهای از زمان خاصیت تکوینی سعد و نحس داشته باشد، قابل اثبات نیست.(6)

- آیتالله ناصر مکارم شیرازی: از نظر عقل محال نیست که اجزا زمان با یکدیگر تفاوت داشته باشند، بعضی دارای ویژگیهای نحوست و بعضی ویژگیهای ضد آن هرچند عقلاً قابل اثبات نیست، ولی از نظر شرعی اگر دلیلی باشد قابل پذیرش است و مانعی برای آن نیست».

بعد ایشان در تفسیر نمونه روایات را مورد بررسی قرار میدهد و بهترین راه جمع را میان اخبار مختلف در این باب این میداند که اگر روزها هم تأثیری داشته باشند به فرمان خدا است، هرگز نباید برای آنها تأثیر مستقلی، قائل شد و از لطف خداوند خود را بینیاز دانست وانگهی نباید حوادثی را که غالباً جنبه کفاره اعمالنادرست انسان دارد به تأثیر ایام ارتباط داد و خود را تبرئه کرد. (7)

*آیا روایات از نحسی ایام سخن به میان آوردهاند:

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم درباره اینکه آیا ائمه معصومین درباره سعد و نحس بودن ایام سخنی به میان آوردهاند، این چنین پاسخ میدهد: در روایات اسلامی به احادیث زیادی در زمینه «نحس و سعد ایام» برخورد میکنیم که هر چند بسیاری از آنها روایات ضعیف هستند، ولی در بین آنها روایات معتبری داریم که به برخی روایات اشاره میکنیم:

-از امیرمؤمنان(ع) درباره روز «چهارشنبه» و فال بدی که به آن میزند و سنگینی آن و اینکه منظور کدام چهارشنبه است، سؤال شد، حضرت فرمود: فرمود چهارشنبه آخر ماه است که در محاق اتفاق افتد و در همین روز «قابیل» برادرش «هابیل» را کشت... و خداوند در این روز چهارشنبه تندباد را بر قوم عاد فرستاد،(8) لذا بسیاری از مفسران به پیروی از روایات، آخرین چهارشنبه هر ماه را روز نحس میدانند و از آن به «اربعاء لاتدور» تعبیر میکنند، یعنی چهارشنبهای که تکرار نمیشود.

-در بعضی دیگر از روایات میخوانیم که روز اوّل ماه روز سعد و مبارکی است، چرا که آدم در آن آفریده شد و همچنین روز 26 چرا که خداوند دریا را برای موسی شکافت. (9)

- امام صادق(ع) درباره نوروز فرمود: «روز مبارکی است که کشتی نوح بر جودی قرار گرفت و جبرئیل بر پیامبر اسلام نازل شد و روزی است که علی(ع) بر دوش پیامبر(ص) رفت، بتهای کعبه را شکست و داستان غدیر خم مصادف با نوروز بود. (10)

* چرا سعد و نحس بعضی ایام پذیرفته شده است؟

علل این امر را چند چیز میتوان دانست:

1- وجود وقایعی که در این ایام واقع شده است باعث سعد و یا نحس آن شده است، چنان که در بعضی روایات دیگر میخوانیم که روز سوّم ماه روز نحسی است، چرا که آدم و حوا در آن روز از بهشت رانده شدند و لباس بهشتی از تن آنها کنده شد (11)و یا اینکه روز هفتم ماه روز مبارکی است، چرا که حضرت نوح سوار بر کشتی شد. (12)

2- توجه دادن مسلمین به حوادثی که در گذشته واقع شده است تا رفتار و اعمال خود را بر حوادث تاریخی سازنده تطبیق دهند و از حوادث مخرّب و روش بنیانگذاران آنها فاصله گیرند.

لذا در روایات فراوان سعد و نحس ایام را با بعضی از حوادث مطلوب یا نامطلوب پیوند میدهد، مخصوصاً در مورد روز عاشورا که بنیامیه به گمان پیروزی (ظاهری) بر اهلبیت آن روز مسعود و مبارکی میشمرده و در روایات شدیداً تبرک به آن روز نهی شده و حتی دستور دادهاند که آن روز را روز ذخیره آذوقه سال و مانند آن قرار ندهند، بلکه کسب و کار را در آن روز تعطیل کرده و عملاً از برنامه بنیامیه فاصله بگیرند، پس توجه دادن اسلام به سعد و نحس ایام برای این است که به یک سلسله حوادث تاریخی آموزنده توجه شود.

3- توسل و توجه به ساحت قدس الهی و استمداد از ذات پاک پروردگار، بنابراین در روایات متعددی توصیه شده که در روزهایی که نام نحس بر آن گذارده شده با دادن صدقه و یا خواندن دعا و قرآن و توکل بر ذات الهی و استمداد از لطف او خود را بیمه کنید.

4- توجّه به این نکته که غالباً حوادث جنبه کفاره اعمال نادرست خود انسان است و ایام ارتباط و تأثیر مستقیم ندارد، بلکه ایام را میتوان با توبه و استغفار به روزهای مبارک و سعد تبدیل کرد.

*نتیجهگیری

در اسلام سعد و نحس بعضی ایام به خاطر وقایعی که در آن اتفاق افتاده، پذیرفته شده است تا به این وسیله مردم به وقایع گذشته توجه کنند و از آن درسها و عبرتها گرفته و برای دفع آن به خدا متوسل شوند، از او مدد جویند و از مجازات و مکافات اعمال خویش غافل نباشد.

هر چند افراط در مسأله سعد و نحس ایام یه هیچ وجه مورد پذیرش اسلام نیست، اینکه انسان به هر کاری بخواهد دست بزند، مثلاً به سراغ سعد و نحس ایام برود و عملاً از بسیاری فعالیتها باز بماند، نه مورد تأیید عقل است و نه مورد تأیید شرع، درست نیست که انسان به جای بررسی عوامل شکست و پیروزی خود، گناه همه شکستها را به گردن شومی ایام اندازد، بیتردید چنین کاری جز فرار از حقیقت و تبیین خرافی حوادث زندگی نیست.

اما درباره ماه صفر باید گفت: چون در این ماه رحلت پیامبر اکرم(ص) و چند تن از امامان معصوم(ع) اتفاق افتاده است، در روایات آمده که برای دفع آفات و بلایای این ماه، بسیار صدقه دهند، نه از آن جهت که به آن معنا نحس باشد، بلکه به خاطر از دست دادن پیامبر(ص) برای مردم روزهای خوبی نیست.

*پینوشتها:

1- راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، (دفتر نشر الکتاب، چاپ دوم، 1404) صفحه 232.

2- همان، صفحه 485.

3- سوره قمر، آیه 19ـ20.

4- سوره فصلت،آیه 16.

5- سوره دخان، آیه 3.

6- علامه سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، فی تفسیر القرآن، (تهران، دارالکتب الاسلامیه، چهارم، 1362،جلد 19، صفحات 79ـ83 با تلخیص.

7- تفسیر نمونه، جلد 23، صفحه 41 و 47 با تلخیص.

8- تفسیر نورالثقلین، جلد 5، صفحه 183، حدیث 25، به نقل از تفسیر نمونه جلد 23، صفحه 43.

9- تفسیر نورالثقلین، صفحه 105، حدیث 25، به نقل از تفسیر نمونه، جلد 23، صفحه 43، و ر.ک: محسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، (بیروت، لبنان، مؤسسة الاعلمی، للمطبوعات، چاپ دوم، 1402 هu200d ، 1982 م ح 5، صفحات 101ـ102.

10- بحارالانوار، جلد 59، صفحه 92.

11- تفسیر نورالثقلین، جلد 5، صفحه 58، به نقل از تفسیر نمونه، جلد 23، صفحه 43.

12- تفسیر نورالثقلین، جلد 5، صفحه 61، به نقل از تفسیر نمونه، جلد 23، صفحه 43.

*منابع برای مطالعه بیشتر

1. ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، جلد 19، ذیل آیه 19 قمر.

2. ترجمه تفسیر صافی، جلد دوم، ذیل آیه 19 قمر.

3. تفسیر نمونه، آیتالله مکارم شیرازی، جلدهای 23ـ37ـ47 و جلد 20، صفحه 240.

پرسش :

شهادت امام حسین(ع) عمل اختیاری بود یا مقدّر شده بود؟

پاسخ :

قبل از پاسخ، ابتدا لازم است معنای قضا و قدر را بیان کنیم. قََدَر یعنی اندازه و اندازه گیری و تعیین حدّ و حدود چیزی. تقدیر در اصطلاح به این معنا است که خداوند برای هر چیزی اندازه ای قرار داده، آن را بر اساس اندازه گیری و محاسبه و سنجش قرار داده است.

قضا یعنی حکم و حتمیت. در نظام آفرینش، موجودات از چندین راه ممکن است به وجود بیایند، مثلاً اگر به خانة شما از چند کوچه راه باشد، ورود به آن جا از چند راه ممکن است. حال اگر از میان چندین راه ممکن، علل و اسباب یکی از آنها فراهم شد و تنها همان تحقق یافت، این مرحله را قضا می نامند.

خداوند برای هر موجودی، اسباب هایی قرار داده که هستی و ویژگیهای موجود بستگی به آن علتها دارد. هر چه در جهان پدید می آید، بدون رابطه با قبل و بعد و فقط اتفاقی و بی حساب نیست. همان گونه که در بارش برف و باران عواملی دخالت دارد و هرگز چنین کاری بی علل و اسباب انجام نمی پذیرد، کارهای بشر از روی تصادف و اتفاق سر نمی زند، بلکه نخست چیزی را تصور می کند، سپس به آن می اندیشد و پس از آن که فایدة واقعی یا پنداری آن را پذیرفت، به انجام آن می کوشد. پس هر حادثه ای در جهان علت و سببی دارد و این نظامی است تخلف ناپذیر و خداوند چنین مقرّر کرده است.

این مسئله با اصل آزادی و اختیار انسان ناهمگونی ندارد،زیرا اختیار و آزادی یکی از اسباب و علل جهان است؛ یعنی خداوند خواسته و مقدّر کرده که بشر کارهای خود را به اراده و انتخاب خود انجام دهد، و سرنوشت خویش را رقم زند. این که می گوییم کارهای انسان هم به اختیار او است و هم قضا و قدر الهی دخالت دارد، به همین معنی است که خدا اراده فرموده و مقدّر کرده که بشر در تعیین سرنوشت خود مؤثر باشد. خداوند برای حوادث جهان، علل و اسبابی مقدّر کرده،در مورد افعال انسانی،عقل و اراده و اختیار از جملة آن اسباب است اما آنچه که انسان با اختیار خود از میان تقدیرهای مختلف برگزیند، قضای الهی است.

بشر در کارهای ارادی خود مانند سنگ نیست که او را از بالا به پایین رها کرده باشند و تحت تأثیر جاذبة زمین خواه نا خواه به طرف زمین سقوط کند. نیز مانند گیاه نیست که فقط یک راه دارد و همین که در وضع رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه مواد غذایی را جذب و راه رشد و نمو را طی کند. هم چنین مانند حیوان نیست که به حکم غریزه کارهایی انجام دهد. بشر همیشه خود را بر سر چهار راه هایی می بیند و هیچ گونه اجباری که فقط یکی از آنها را انتخاب کند ندارد و سایر راه ها بر او بسته نیست. انتخاب یکی از آنها به نظر و فکر و ارادة او مربوط است؛ یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معیّن میکند، و این همان قضا و قدر الهی خواهد بود،(1)

در این جا شخصیت و صفات اخلاقی و روحی و پیشینة تربیتی و موروثی و میزان عقل و دور اندیشی بشر به میان می آید و معلوم میشود که آیندة سعادت بخش یا شقاوت بار هر کس تا چه اندازه مربوط به شخصیت و صفات روحی و ملکات اخلاقی و قدرت عقلی و علمی او است، و بالاخره به راهی که انتخاب میکند.

تفاوتی که میان بشر و آتش که می سوزاند وآب که غرق میکند و گیاه که می روید و حیوان که راه می رود وجود دارد، این است که انسان انتخاب میکند. او همیشه در برابر چند کار و چند راه قرار گرفته، در قطعیت یافتن یک راه و یک کار، خواست او مؤثر است.

انسان، عملی را که با غریزه طبیعی و حیوانی او هماهنگ است و هیچ مانعی برای آن وجود ندارد، به حکم تشخیص و مصلحت اندیشی قادر است ترک کند (مانند ترک گناهان) همچنین کاری را که مخالف خواستههای او است و هیچ گونه عامل اجبار کنندة بیرونی وجود ندارد، به حکم مصلحت اندیشی و نیروی خرد میتواند انجام دهد مانند خوردن دارو و حاضر شدن برای عمل جراحی.

پس تقدیر خداوندی این است که بشر افعال خود را از روی اختیار انجام دهد، نه این که تقدیر او را مجبور سازد.

انسان فقط یک سرنوشت حتمی ندارد، بلکه سرنوشت های گوناگونی در پیش دارد که ممکن است هر کدام از آنها جانشین دیگری گردد. در تعیین و حتمی شدن یکی از آنها، ارادة شخص تأثیر جدی دارد، مثلاً اگر بیمار شود، سرنوشت او بستگی به درمان دارد. اگر اقدام کند، ممکن است معالجه شود و اگر اقدام نکند، از بین میرود. حتمی شدن یکی از آن دو، به اختیار خودش میباشد.

امام علی(ع) از پای دیوار کجی برخاست و کنار دیوار دیگری نشست. گفتند: آیا از قضای الهی فرار می کنی؟ پاسخ داد: "از قضای خدا به قَدَر وی و قضای دیگری فرار می کنم".(2) یعنی قضا و قدر معیّن کرده که هر چیزی اثر خود را داشته باشد و من با آگاهی که دارم، راهی را انتخاب می کنم که اثر خوب داشته باشد.

اما امام حسین(ع)، با علم و آگاهی و به خاطر رسوا کردن بنیامیه و عمل به دستور جدّ بزرگوارش (که سکوت در مقابل حاکم ستمگرِ بدعتگذار را جایز ندانسته بود)(3) حاضر نشد با یزید بیعت کند و به جوار خانة خدا پناهنده شد. در آن جا نامههای بیشمار کوفیان را دریافت کرد و وقتی مکه را نا امن دید، در جواب دعوت مردم کوفه، به سوی آن شهر رهسپار شد، ولی سپاه «عبیدالله» مانع ورود ایشان به کوفه گشت و به اجبار ایشان را به کربلا برد. در آن جا امام را بین دو راه آزاد گذاشت: بیعت ذلیلانه با یزید، یا رو به رو شدن با شمشیرهای سپاه عبیداالله. امام راه دوم را انتخاب کرد.(4) بنابراین راهی که امام برمیگزیند، هم اختیاری است و هم تقدیر الهی است و میان تقدیر الهی و انتخاب او نه تنها تضادی نیست، بلکه همخوانی دارند.

حضرت میفرماید: «قد شاءالله أن یرانی مقتولاً مذبوحاً ظلماً و عدواناً؛ خداوند میخواهد مرا کشتةسربریده، بناحق و ستمدیده ببیند».(5)

کلام حضرت بیانگر اراده و مشیت خداوند در مورد بندگان اوست. خداوند میخواهد همه بندگان رهرو صراط مستقیم باشند. خدا آنان را به پیمودن این راه امر کرده، از آنها پیمان گرفته که رهرو این راه باشید،(6) ولی انسانها را آزاد گذارده که به خواست خدا عمل کنند یا عصیان کرده و راه دیگری در پیش گیرند.

در مورد امام حسین(ع) هم خداوند میخواست بهترین راه را برگزیند که نتیجه و عاقبت آن کشته شدن مظلومانه بود، ولی امام حسین در انتخاب آن راه مجبور نبود.

حضرت خود را آزاد میدانست، ولی فقط اراده و خواست خدا را میپسندید، زیرا خواست خدا را بهترین سرنوشت و عاقبت میدانست. متأسفانه کافران و مشرکان هستند که با استناد به تقدیر و جبر میخواهند گمراهی خود را توجیه کنند و میگویند:

«لو شاء الله ما أشرکنا و لا آباؤنا...؛ اگر خدا میخواست، ما و پدرانمان مشرک نمیشدیم»!(7)

منظور آنان این است که مشرک شدن ما به تقدیر الهی و بدون اختیار بوده است،هم چنان که قرآن از آنان نقل میکند: «لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شیء نحن و لا آباؤنا و لا حرّمنا من دونه من شیء؛ اگر خدا میخواست، ما و پدرانمان غیر از خدا را عبادت نمیکردیم و بدون اجازة او چیزی را حرام نمیشمردیم»(8)، یعنی عبادت بتها توسط ما تقدیر و قضای حتمی بوده، قدرت سرپیچی نداشتهایم، ولی خداوند چنین اراده و مشیتی را از خود نفی کرده و میفرماید: «لو شاء الله لهداکم اجمعین؛ اگر خدا میخواست، همه شما را هدایت میکرد».(9)

اگر خداوند بخواهد به صورت اجبار انسانها را به راهی ببرد، مطمئناً به راه ایمان و بندگی اجبار میکرد، نه به سوی کفر و گمراهی در عین حال خدا ایمان اجباری را نمیپسندد و ایمانی را میخواهد که از روی اراده و انتخاب باشد و این ارزشمند است،نه ایمان اجباری.

پس خداوند وقتی ایمان جبری نخواهد و ارادة قطعی و تخلف ناپذیرش بر هدایت شدن اجباری مردم تعلق نگیرد، ارادة قطعی او بر کفر کافران و شرک مشرکان تعلق نخواهد گرفت، زیرا چنین ارادهای علاوه بر آن که جبر را حاکم میکند و مخالف دستور الهی است (که به ایمان امر کرده است) و فرستادن پیامبران را بی فایده میکند و...، ظلم میباشد اما خداوند از ظلم و ستم پیراسته است. پس نه کفر کافران به تقدیر حتمی است (که اراده انسان در آن نباشد) و نه ایمان مؤمنان، چون در این صورت نه کفر آنان گناه بود و نه ایمان ایشان ارزش داشت.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

پینوشتها:

1. مرتضی مطهری، مجموعه آثار (انسان و سرنوشت) ص 385؛ مؤسسه در راه حق، بیست پاسخ، (8) ص 17.

2. توحید صدوق، ص 369.

3. بحارالانوار،ج44، ص 382.

4. موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص 425.

5. همان،ص 293.

6. مائده (5) آیه 6؛ یس (36) آیه 60.

7. انعام(6) آیه 148.

8. نحل (16) ، آیه 35.

9. انعام، آیه149.

علت نام گذارى پيامبر به طه چيست؟

پاسخ:

مفسران درباره حروف مقطعه در قرآن، احتمالهاى زيادى را مطرح كردهاند كه يكى از آنها، اين است كه طه، نام مبارك پيامبر(ص) است، به اين دليل كه در حديثى از امام صادقآمده است: "طه" از نامهاى پيامبر است، معناى آن يا طالب الحق، الهادى اليه؛ اى كسى كه طالب حقى، و هدايت كننده به سوى آن مىباشد.(ر. ك: تفسير نمونه، آيهالله مكارم شيرازى و همكاران، ج 13، ص 157، چاپ دارالكتب الاسلاميه.) از اين حديث، چنين استفاده مىشود كه "طا"، مركب از دو حرف رمزى است؛ "طه" اشاره به "طالب حق" و "ها" اشاره به "هادى اليه" است.

علامه طباطبايى؛ درباره كلمه "طه"، بيانى دارند كه خلاصهاش اين است: شكى نيست كه طه، از نامهاى آسمانى پيامبر(ص) است، كه مردم قبل از نزول قرآن، نه بدان آگاهى داشتند و نه پيامبر را با آن اسم مىخواندند. اين كلمه از يك سو، در لغت معناى وصفى ندارد؛ يعنى، مانند محمد و احمد نيست كه بر معنايى وصفى دلالت كند، و ازسوى ديگر، بعيد است كه نامى بى معنا براى آن حضرت بگذارند كه جز ذات، معناى ديگرى در برنداشته باشد؛ نتيجه اين كه، ناگزير بايد گفت: معناى موجود در "طه" مربوط به آن جناب بوده و با وجود ايشان، تحققپذير است؛ پس اين كلمه، صفتى از شخصيت باطنى آن جناب بوده كه مختص به خود اوست، و فرد ديگرى، آن صفت را ندارد؛ ازاين رو، مىتوان گفت: "طه" نامى از نامهاى مخصوص آن جناب است كه به معناى "اى كسى كه به طه خطاب شدى" مىباشد؛ آنگاه به تدريج و بر اثر زيادى استعمال، اسم خاص براى پيامبر اسلامگرديد.(ر. ك: تفسيرالميزان، علامه طباطبايى (ره)، ج 14، ص 126، چاپ مؤسسه اعلمى.)


پرسش : فلسفه وجود ناسخ و منسوخدر قرآنچیست؟پاسخ اجمالی:پاسخ تفصیلی: این دو عنوان (ناسخ و منسوخ) براى بعضى بسیار بحث انگیز است و شاید تعجّب مى کنند که چگونه در قرآنآیات ناسخ و منسوخى وجود دارد .
منظور از ناسخ و منسوخ، احکام جدیدى است که نازل مى شود و احکام قدیم را از بین مى برد و این تنها در عصر رسول خدا(صلى اللهعلیه وآله) واقع شد که درهاى وحى باز بود و دگرگونى در احکام امکان داشت. پاره اى از احکام گرچه در ظاهر به صورت حکم مطلق بود ولى در باطن، مقیّد و مخصوص وقت معیّنى بود و پس از پایان آن وقت، حکم نیز پایان یافت و حکم جدید که به آن ناسخ گفته مى شود نازل می شد. مانند دستورى که به مسلمانان در مورد دادن صدقهقبل از نجوا و گفتگوهاى درگوشى با پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) داده شده بود: «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَىْ نَجْویکُمْ صَدَقَهً»؛ (اى کسانى که ایمانآورده اید هنگامى که مى خواهید با پیامبر نجوا کنید پیش از نجوا، صدقه اى در راه خدابدهید). (1)
این آزمونى بود براى مسلمانان که جز یک نفر ـ امیرمومنان على(علیه السلام) ـ به آن عمل نکرد و به زودى آیهناسخ نازل شد و فرمود: «اَءَشْفَقْتُمْ اَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَىْ نَجْویکُمْ صَدقات فَاِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللهُ عَلَیْکُمْ فَاَقیمُوا الصَّلاهَ وَ اتُوا الزَّکوهَ وَ اَطیعُوا اللهَ وَرَسُولَهُ وَ اللهُ خَبیر بِما تَعْمَلُونَ»؛ (آیا ترسیدید فقیر شوید که از دادن صدقات، پیش از نجوا خوددارى کردید، اکنون که این کار را نکردید و خداوند توبه شما را پذیرفت نمازرا برپا دارید و زکاترا ادا کنید و خداو پیامبرش را اطاعت نمایید و [بدانید] خداوند از آنچه انجام مى دهید باخبر است). (2)
وجود ناسخ و منسوخدر قوانینى که ساخته و پرداخته فکر انسانهاست جاى تعجّب نیست؛ چرا که امروز ممکن است قانونى بگذارند و فردا پى به اشتباهاتى در آن ببرند و آن را نسخ کنند ولى در احکام الهى چگونه تصوّر مى شود؟
پاسخ این سوال را در یک جمله مى توان خلاصه کرد و آن این که علم خداوند و آگاهى بى پایان او هرگز دگرگون نمى شود ولى پاره اى از موضوعات در اثر گذشت زمان تغییر مى یابد، مثلا ممکن است دارویى براى بیمارى، امروز داروى شفابخش باشد و چند روز دیگر براى همان بیمار، زیانبار و خطرناک. طبیب آگاه، امروز دستور استفاده از آن را مى دهد و چند روز دیگر آن را نسخ مى کند و ممنوع مى شمارد. در مثال قبلهو غیر آن نیز مطلب همین طور است. ممکن است یک روز نمازبه بیت المقدس داراى مصالح زیاد باشد چرا که کعبه مرکز بتها شده، بعلاوه رنگ قومیّت به خود گرفته و اگر در آغاز، نمازبه سوى آن خوانده شود، مشکل ایجاد خواهد شد ولى نمازبه سوى بیت المقدّس به مدّت سیزده سال، این زنگها را از اسلاممى زداید و هرگاه بعد از هجرت به مدینهنماز به سوى کعبه که نخستین خانه توحیداست خوانده شود، داراى مصالح بیشترى است و زیانى هم ندارد.
تمام موارد نسخ، در واقع همین گونه است؛ البتّه مباحث نسخ بسیار گسترده است که در این مختصر نمى گنجد تنها منظور اشاره به اصلفلسفه نسخ بود. (3)، (4)
پی نوشت:
(1). سوره مجادله، آیه 12.
(2). سوره مجادله، آیه 13.
(3). براى توضیح بیشتر مى توانید به تفسیر نمونه، ج 1، ص 390 مراجعه کنید (ذیل آیه 106، سوره بقره).
(4). پيام امام امير المومنين عليه السلام ، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، دار الكتب الاسلاميه ، تهران ، 1387 ه. ش ، ج 1، ص 250. 

سوال

لطفا یگانگی خدا را اثبات کنید.

پاسخ

ادله فلسفی فراوانی بر توحید ذاتی خداوند اقامه شده است که اینک چند مورد را بیان می کنیم:

1ـ ذات واجب نه ماهیت دارد و نه جزء عدمی؛ بلکه صرف الوجود است. و صرف وجود واحد است و نمی تواند دو باشد یا تکرار شود. چرا که تحقق کثرت جز به تمیز افراد آن نیست. که هر فرد از آن کثرت دارای معنا و ویژگی باشد که در دیگر افراد نباشد. و این با صرافت نمی سازد چون هر چه را دوم فرض کنید باز به همان اول برمی گردد. اگر ما دو فرد را فرض کنیم، باید این دو فرد یک مابه الامتیاز و یک مابه الاشتراک داشته باشند. سؤال می کنیم که اگر همه اش مابه الاشتراک باشد این دو تا نیست و دوئیت فرض ندارد و اگر ما به الامتیاز و مابه الاختلاف دارند این مابه الامتیاز چه چیزی است اگر ماهیت است که خداوند نباید ماهیت و حد عدمی داشته باشد. و اصلاً ماهیت امر عدمی است، نه وجودی. و اگر غیر از وجود است، ما چیزی غیر از وجود نداریم. و اگر وجود است، وجود صرف غیریت و تعدد ندارد. پس خداوند باید واحد و یگانه باشد البته نه واحد عددی، بلکه واحد حقیقی.

2خداوند وجود مطلق و نامحدود است و هر چیزی که محدود باشد، مخلوق است و نامحدود نمی تواند دوتا باشد چون یکی از آن دو موجب محدودیت دیگری می شود. پس خداوند واحد خواهد بود بوحدت حقیقی نه عددی.

3ـ اگر دو واجب باشد، تمایز آنان به مرتبه ای ازکمال باشد، لازم می آید که یکی از آنان کمالی را داشته باشد که دیگری فاقد آن باشد درحالی که واجب من جمیع الجهات واجب است و محال است که فاقد کمالی باشد و ترکیبی از وجود و عدم داشته باشد. اگر کمالی را فاقد باشد و آن کمال نامحدود و مطلق نباشد؛ باید آن کمال مخلوق باشد. و اگر کمالی از خداوند مخلوق باشد، او مرکب از واجب و مخلوق می شود. و امکان به او راه می یابد و این محال عقلی است.

سؤال:فلسفه قيام عاشورا چيست؟

ازهمان اول قيام امام حسين ع كارهايي انجام دادند كه هر كدام ازآنها فلسفه خاصي دارد مثلاً با يزيد صلح نكردند؟ چرا؟ زنان را با خود آوردند چرا؟

حضرت علي اكبر را آوردند؟.... اگر مي توانيد براي ما كتابي در اين مورد معرفي كنيد.

جواب:همان گونه كه در سؤال آمده ؛ قيام عاشورا فلسفه وعلل وعوامل خاصي دارد به عبارت ديگر در نهضت عاشورا عوامل متعددي دخالت داشته اند واين امر موجب شده است اين حادثه به ظاهر كوتاه تاريخي، از نظر تجزيه وتحليل و تفسير وكشف علل وعوامل و فلسفه آن، بسيار پيچيده باشد.
در قيام ونهضت عاشورا بيعت خواستن ازامام و امتناع آن حضرت از بيعت مؤثر بوده است.دعوت مردم كوفه و پذيرش دعوت آنان عامل ديگر پيدايش و وقوع اين حادثه است. عامل ديگري كه در وقوع حادثه بي نظير تاريخ بشريت نقش داشته است . روحيه انقلابي و اصلاحگري امام است . حتي اگر يزيد از امام درخواست بيعت نكرده بود ومردم كوفه از حضرت دعوت نكرده بودند باز هم امام حسين(يك انقلابي اصلاحگر بود كه از دستگاه حاكمه انتقاد مي كرد و در برابر ظلم وجور وتعدي وانحراف اسلام سكوت نمي كرد.
پاره اي ازتصميمات امام براساس امتناع از بيعت بوده است مثل خروج از مدينه در زمان خاص، بلافاصله پس از درخواست بيعت، پاره اي از تصميمات امام براساس دعوت مردم كوفه بوده است. مثلاعزام حضرت مسلم به كوفه وترك مكه به سوي كوفه.

عامل سوم امربه معروف ونهي ازمنكر بود. امام در وصيت نامه خودش پس از شهادت به وحدانيت خدا وپيامبرص ميفرمايد : من جاه طلب وطالب مقام و ثروت نيستم. مفسد واخلال گر و ظالم وستمگر نيز نيستم بلكه يك انسـان مصلــحو اصلاحگر هستم كه مي خواهم امت جدم را اصلاح كنم...(1)
امام يك اصلاحگر است و مي خواهد امت رسول الله .ص. را به سيره نبوي وعلوي بازگرداند ولي از وسايل ارتباطي به معناي امروزي محروم است. لذا بايد يك حركت خارق العاده كه دنيا وعالم راتكان دهد وبه تحقيق وتعمق وادارد وجامعه با اتكا به آن حركت راه خويش را بازيابد. شهادت امام،دنياي اسلام را تكان داد. افراد و گروههايي مثل مردم مدينه قيام كردند وتلاش كردند خطاي خود را جبران كنند هر چند ثمره ملموسي نداشت ولي خود آنها باعث خيزش وجوشش بعدي شد وموجب روشنگري وآگاهي عمومي گرديد.
اگر امام زنان را با خودش به همراه مي برد براي اين است كه بلافاصله پس از شهادت در بازار كوفه و شام و دربار عبيدالله و يزيد پيام رساني نهضت كربلا آغاز گردد وراه امام استمرار يابد. اگر جوانانش را با خودش مي برد براي اين است كه متهم نشود مردم را مي خواهد به كشتن بدهد، بلكه اولين فدايي راه او فرزند رشيدش علي اكبر است و...
عزيز وجستجوگر بيان وتوضيح وتحليل لحظه به لحظه حوادث قيام عاشورا از حركت تاريخي امام از مدينه به مكه واز آنجا به سوي كوفه واستقرار در كربلا وشهادت حضرت ويارانش ولحظه به لحظه روزها وشبهاي محرم وتاسوعا وعاشورا و حوادث دوران اسارت اهلبيت از كربلا تا كوفه وشام مثنوي هفتاد من كاغذ شود لذا شما را به مطالعه كتب ارزشمند و مفيدي كه درباره امام وياران وآثار واهداف قيام حضرتش نگاشته شده است ار جاع مي دهيم.
از جمله كتب بسيار مفيد و ذي قيمتي كه درباره تحليل واقعه عاشورا نگاشته شده است مي توان حماسه حسيني استاد شهيد مرتضي مطهري در سه جلد، درسي كه حسين بن علي (به انسانها آموخت. شهيد هاشمي نژاد حسين بن علي(را بهتر بشناسيم آيت ا...يزدي آذرخشي ديگر از آسمان كربلا ـ آيت ا...مصباح يزدي را نام برد. توفيق روز افزون شما را در فراگيري هر چه بيشتر فرهنگ عاشورا وعاشورايي شدن از درگاه حضرت حق مسألت مي نماييم. مقتل خوارزمي،جلد 1،ص188

http://sarallah.valiasr-aj.com/include/showquestion.php?code=486

در کجای قرآن آمده که باید سی روز روزه گرفت؟ و چرا در ادیان دیگر شرایط روزه راحت تر است؟

با توجه به این که پرسش از سه بخش تشکیل شده به همان ترتیب، پاسخ آن را ضمن نکاتی بیان می کنیم:

1. با توجه به حکیم بودن خداوند که کارهای عبث و بیهوده انجام نمی دهد، اجمالاً می دانیم تمام تکالیف بندگان از جمله روزه که از جانب خداوند تشریع شده بر اساس مصالح و مفاسد تدوین شده است.

2. گرچه تمام فروعات و جزئیات احکام در قرآن نیامده هم چنان که کیفیت نماز و تعداد رکعات آن در قرآن بیان نشده، امّا در مورد روزه باید گفت که مقدار ماه و روز آن در قرآن به طور روشن بیان شده است:

الف. شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ ... فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ ... ، ماه رمضان چنان ماهی است که در آن قرآن نازل شده ... پس آن که از شما این ماه را دریابد باید آن را روزه بدارد... [1]و می دانیم که یک ماه، 30 یا 29 روز است.

ب. وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ إِلَى اللَّیْلِ، بخورید و بیاشامید تا نمودار و جدا شود براى شما رشته سفید از رشته سیاه از فجر سپس روزه را تا شب به پایان رسانید.[2]

3. اما در مورد این که چرا در ادیان دیگر شرایط روزه راحت تر است باید گفت:

1-3: قانون گذار در تمام ادیان الاهی یکی است همان طور که بیان شد تشریع و وجوب احکام در تمام ادیان الاهی از جانب خداوند است.

2-3: با توجه به این که دین اسلام نسبت به ادیان گذشته، دین کامل و جامعی است؛ از این رو احکامش نسبت به احکام سایر ادیان تفاوت می کند که در این تفاوتها گاهی شاید تکلیف سخت تر و گاهی نیز آسان تر باشد که در هر حال تصمیم خداوند است.

3-3: گرچه شاید امروزه با توجه به تحریفاتی که در ادیان سابق به وجود آمده پیروان دیگر ادیان، عبادت روزه را با مقدار و شرایطی آسان تر برگزار می کنند، امّا بر اساس برخی منابع روایی، روزه اهل کتاب تا زمان پیامبر اسلام (ص) بیشتر از مسلمانان بوده است.

امام مجتبی (ع) نقل می کند که روزی یک نفر یهودی خدمت پیامبر اسلام (ص) رسید و مسایلی را پرسید که از جمله آن، این بود که چرا خداوند روزه را بر امّت تو سی روز قرار داد، اما در امت های دیگر بیشتر؟ ...[3]


[1]. بقره، 185.

[2]. همان، 186.

[3]. حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 10، ص 240 و 241، ح 13317، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم، 1409 هـ ق.

برچسب: نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 16:36

صفحه بندی